بصير احمد دولت آبادى
505
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
كار ، هركدام در پى اين بودند كه چگونه وجود خودشان را توجيه كنند . « 1 » تشكيل جنبش ملى - اسلامى ، زمينهساز سقوط داكتر نجيب به دنبال تيره شدن اوضاع درونى حزب حاكم و درز يافتن اختلافهاى آنان در بيرون ، در خارج هم تلاشهاى كسب قدرت بيشتر شد ، چرا كه كمتر كسى گمان مىكرد رژيم و يا بقاياى آن بتوانند خود را حفظ كنند . امّا شكست مجاهدين در جنگ جلالآباد از جنرال دوستم و سيد منصور نادرى ، قهرمانانى تحويل جامعهء افغانستان داد و اينها با استفاده از اين موقعيت به دست آمده ، خودشان را از نظر تسليحات و امكانات مالى از دولت كابل بىنياز كردند . آزادى تاجيكستان ، ازبكستان ، تركمنستان و ديگر كشورهاى آسياى ميانه كه بعضى از آنها تركنژاد بودند نيز فرصتى بود كه اينها خودشان را قوى و قوىتر سازند . رژيم نجيب در حال درماندگى به وجود افرادى مثل دوستم و سيد نادرى نياز داشت و بدون تكيه به اين دو نيرو نمىتوانست به حيات خود ادامه دهد . از طرف ديگر جناح مخالف نجيب در درون حزب و دولت ، خودشان را به اين دو
--> ( 1 ) . برداشت « توجيه » از آنجا ناشى مىشود كه در زمستان سال 1360 بهطور اتفاقى با يك شعلهاى كاركشته بحثى صورت گرفت . ما آنها را به عدم مبارزه عليه رژيم كابل و نيروهاى متجاوز متهم ساختيم . او در جواب گفت : مزدوران سوسيال امپرياليسم ويژگى نيروهاى مترقى را خدشهدار ساختهاند . بگذار يك بار قدرت را نيروهاى ارتجاعى بگيرند و مردم دريابند كه اخوان الشياطين ( كه آنوقت رژيم كابل به نيروهاى مجاهدين اطلاق مىكرد ) بدتر از مزدوران سوسيال امپرياليسماند . آنگاه است كه مبارزه بر حق ما قابل پذيرش خواهد شد . هرچند اين تحليل در آن شرايط جدى گرفته نشد ، بعدها در زمان حكومت مجاهدين و بهخصوص قدرتگيرى گروه طالبان به واقعيت امر پى برديم . نجيب به همين دليل اعدام شد ، چون طالبان ترس داشتند كه مردم طرفدار او شوند .